نود و دو سالشه، بازاریه، برا چهار سال دیگه چک و وعده قبول میکنه
عاشق امید به زندگیشم.
برچسب:
نویسنده: زهرا شریفی
برچسب:
نویسنده: زهرا شریفی
من هنوزم تو کیف پولم عکس سه در چهار میذارم، به آینه کیف پولم نگاه میکنم و روسریمو درست میکنم.
یه حس کهنه داره، یه حس شبیه بزرگ شدن، پیر شدن نه ها بزرگتر شدن.
تصمیم گرفتم یه صندوقچه چوبی بخرم خاطراتمو
برچسب:
نویسنده: زهرا شریفی
برچسب:
نویسنده: زهرا شریفی
چهارتا دوست صمیمی داشتم یعنی دارم
فاطمه: از پیش دبستانی
نعیمه: راهنمایی
مهدیه: از روز اول دانشگاه
پریسا: از سال دو دانشگاه
چند سالی بین منو فاطی فاصله افتاد، تا اینکه پیارسال روال قدیم رو پیش گرفتیم.
برچسب:
نویسنده: زهرا شریفی
برچسب:
نویسنده: زهرا شریفی
اینجاست که میگن خر بیار و باقالی بار کن.
برداشته واسه زن مطلقه (بی همسر به علت طلاق) پرونده بارداری باز کرده خیر سرش مراقبت هم انجام داده. :|
سهیلا رو هم نوشته صحیلا
برچسب:
نویسنده: زهرا شریفی
مقدمه اش حالمو خوب کرد:
مجبورم از همان ابتدا این موضوع را یادآوری کنم که این واقعه نه تخیلی بلکه کاملا حقیقی و اتفاقات آن در عین جالب بودن واقعی حتی گاه ترس آور، باور نکردنی و حیرت انگیز است در نتیجه مطالعه آن نیاز به حوصله، شجاعت، واقع بینی و توجه زیاد دارد.
میتونه کتاب خوبی باشه برا انسجام دادن به اینروزهای سرگردانم.
برچسب:
نویسنده: زهرا شریفی
مهدیه یه عروسک خوک صورتی داشت، شب یلدا بود و مام خوابگاه بودیم، تصویری با مامان مهدیه حرف میزدیم، اونور خط یکی به مهدیه گفت: اون عروسک چیه دیوونه؟! مهدیه گفت: وقتایی که پری نباشه این رو بغل میکنم، شبی
برچسب:
نویسنده: زهرا شریفی